به مناسبت سالگرد مشروطیت / نسبتِ «انقلاب اسلامی» با «نهضت مشروطه»

آیا امام خمینی آنچه را آخوند خراسانی و رهبران مشروطه بافته بودند، پنبه کرد؟/ سید جواد ورعی

یکی از موضوعات درخور توجه، نسبتِ «انقلاب اسلامی» با «نهضت مشروطه» است. در این زمینه تحلیل‌‌ها و دیدگاه‌‌های مختلفی وجود دارد. اما موضوع هم‌‌چنان نیازمند تحلیل و بررسی است. آیا انقلاب اسلامی ایران گام دیگری در راستای تداوم نهضت مشروطیت و تحقق اهداف متعالی آن بود یا انقلابی ضدّ مشروطه؟

برای رسیدن به پاسخ این پرسش لازم است تا اهداف نهضت مشروطه شناسایی شود و سرنوشتی که این نهضت پیدا کرد، مورد توجه قرار گیرد. هم چنین لازم است اهداف انقلاب اسلامی و مسیری که طی کرده مورد مطالعه قرار گیرد. به راستی میان اهداف این دو نهضت چه نسبتی وجود دارد؟

اهداف نهضت مشروطه

پاسخ تفصیلی به پرسش‌‌های فوق فرصت مناسب دیگری می‌‌طلبد، اما به طور خلاصه می‌‌توان گفت: هدف نهضت مشروطه «جلوگیری از ظلم و بیداد شاهان قاجار و کارگزاران‌‌شان بر مردم» بود، به همین جهت ابتدا با شعار «تشکیل عدالتخانه» آغاز شد، و در ادامه تبدیل «حکومت مطلقه سلطنتی» به «حکومت مشروطه سلطنتی» با هدف «تحدید قدرت مطلقه سلاطین» و «ضابطه‌‌مند کردن اداره جامعه با تدوین قانون اساسی و تشکیل مجلس قانون‌‌گذاری» و «نظارت نمایندگان مردم بر پادشاه و کارگزاران او» دنبال شد.

در این نهضت، «نظام سلطنتی موروثی» به عنوان یک اصل پذیرفته شده بود؛ هرگز سخن از مبارزه با حکومت سلطنتی و تأسیس نظامی دیگر یا جایگزین کردن خاندانی دیگر به جای خاندان قاجار مطرح نبود، آنچه در آن مقطع تاریخی ـ درست یا نادرست ـ مقدور به نظر می‌رسید، تقلیلِ ستم حکومت با محدودکردن آنان به قانون بود. تنها نقل یک نمونه از اسناد معتبر تاریخ مشروطه، برای نشان‌‌دادن صحت این سخن کافی است.

نائینی، در اثر معروف خود به نام «تنبیه‌‌الامه و تنزیه‌‌المله» که به تأیید آخوند خراسانی و مازندرانی، رهبران نهضت مشروطه رسیده، ضمن بیان اقسام حکومت و سیره حکومتی رسول خدا(ص) و ائمه هدی(ع) مبنی بر امانت دانستن حکومت، و رعایت دو اصل آزادی و مساوات، نهضت مشروطه را در همان راستا ارزیابی کرده، می‌‌نویسد:

«از برای پیروی و متابعت همین سنت و سیره مأخوذه از انبیا و اولیاست که در این عصر فرخنده که عصر سعادت و یقظه(بیداری) و انقضاء دوره اسارت و انتهاء سیر قهقرایی اسلامیان‌‌اش باید شمرد، ربانیّین فقها، روحانیین، رؤسای مذهب جعفری هم در استنقاذ حریّت و حقوق مغصوبه مسلمین و تخلیص رقاب‌‌شان از ذلّ رقیّت و اسارت جائرین، همان همت مجدّانه را مطابق همان سیره مقدسّه مبارکه مبذول، و بر طبق دستور مقرَّر در شریعت مطهره که «مالایُدرک کلُّه لایُترک کلُّه» در تحویل سلطنت جائره غاصبه از نحوه اولی (حکومت استبدادی) به نحوه ثانیه (حکومت شورایی و مشورتی) بذل مُهجه و مجاهدت لازمه در حفظ بیضه اسلام را مصروف فرموده و می‌‌فرمایند.» (ص۶۳، همراه با تلخیص)

پس نهضت مشروطه با هدف «محدودکردن قدرت سلاطین به قانون، و نظارت نمایندگان مردم بر اجرای درست قانون» برپا شد. اگر اختلافی هم میان طرفداران نهضت بود، نسبت به نوعِ قانون بود، این‌‌که با کدام قانون باید دولتمردان را محدود کرد، قانون شریعت یا قانون عرفی که نمایندگان مردم وضع می‌‌کنند؟ و چون اکثریت مردم ایران مسلمان بودند، رهبران مذهبی مشروطه تدبیری اندیشیدند تا قانون مصوّب نمایندگان مردم با احکام و موازین شریعت اسلام منافات نداشته باشد. (موضوع اصل دوم متمم قانون‌‌اساسی) گرچه در طول تاریخ مشروطیت، هیچ‌‌گاه به این اصل عمل نشد.

از نظر ایشان حکومت در اسلام مشروط به شرایطی است و اداره جامعه بر «رأی مردم» و «مشورت با صاحب‌‌نظران» استوار است.

«آزادی» و «مساوات»

رهبران مشروطه بر این نکته هم تأکید کردند که دو اصل «آزادی» و «مساوات» از ارکان مشروطه بوده و بر اساس آن‌‌چه در سیره پیشوایان اسلام مشاهده می‌‌شود، نه تنها منافاتی با موازین دینی ندارد، بلکه اسلام پیشتاز «دفاع از آزادی مردم از اسارت قدرتمندان و استبدادپیشگان»، و «مساوات آنان با دولتمردان و صاحبان قدرت در حقوق و احکام» است.

آخوند خراسانی و رهبران دیگر مشروطه با چنین هدف و انگیزه‌‌ای قدم به میدان دفاع از مشروطه گذاشتند؛ چنان‌‌که غالب رهبران مذهبی مخالفِ مشروطه هم، (به رغم اختلاف‌‌نظر در پاره‌‌ای از عناصر مشروطه مثل قانون‌‌گذاری توسط نمایندگان اقشار مختلف مردم و …) نه تنها با مشروطه به این معنا مخالفت جدّی و اساسی نداشتند، بلکه مخالفت آنان با چیزی بود که در واقعیت خارجی رخ می‌‌داد یعنی نادیده‌‌گرفتن احکام و موازین شریعت، و ظهور استبدادی نو به نام مشروطه و تحمیل فرهنگ بیگانگان بر مردم مسلمان ایران؛ چنان‌‌که بعد از فتح تهران توسط مشروطه‌‌خواهان غربگرا مشاهده شد، به گونه‌‌ای که رهبرانِ نخستین مشروطه مانند سید عبدالله بهبهانی، سید محمد طباطبائی، ستارخان و باقرخان را هم به قتل رسانده یا به انزوا کشیده، و موجبات پشیمانی خراسانی، نائینی و رهبران دیگر مشروطه را در دفاع از مشروطیت فراهم ساختند.

همگان اعتراف دارند که نهضت مشروطه از اهداف و مسیر اصلی خود منحرف شد، به حسب ظاهر «سلطنت مطلقه» به «سلطنت مشروطه» تبدیل، ایران دارای «قانون اساسی» و «مجلس شورای ملی» شد، اما واقعیّت تغییر نکرد، و در فاصله کمتر از دو دهه، سلطنت استبدادی پهلوی، با حمایت استعمار انگلیس، قدرت را در اختیار گرفته و بیش از نیم قرن بر این سرزمین حکومت کرد. نه تنها دولتمردان محدود و مقیّد به قاعده و قانون نشدند، بلکه با ستم و استبدادی عریان به جنگ دیانت و ملیّت برخاستند. نهضت مشروطه در دستیابی به اهداف خود ناکام شد. بررسی علل و عوامل این ناکامی، نیازمند فرصتی دیگر است.

اهداف انقلاب اسلامی

انقلاب اسلامی ملت ایران در چنین فضایی و با تجربه شکست نهضت مشروطه و نهضت ملی شدن صنعت نفت رخ داد. امام‌‌خمینی رهبر انقلاب اسلامی، ابتدا با پند و نصیحتِ دولتمردان، به دفاع از اصول مشروطیت برخاسته، اهداف نهضت مشروطه را یادآور شد، و بر اجرای قانون اساسی مشروطه توسط شاه و دولتمردان، تأمین آزادی‌‌های اساسی ملت، عدم‌‌وابستگی به قدرت-های استعماری، اجرای اصل دوم متمم قانون اساسی مبنی بر نظارت علما بر قوانین، و مانند آن را خواستار شد؛ و چون از اصلاح امور و پایان دادن به «ظلم و استبداد و وابستگی به بیگانگان» در قالب نظام مشروطه سلطنتی مأیوس شد، به فکر تغییر نظام سیاسی، و برچیدن بساط نظام شاهنشاهی موروثی در این کشور افتاد. پیشنهاد نظام سیاسی «جمهوری» به جای «سلطنت» گامی مثبت در این زمینه بود. اگر در نهضت مشروطه امکان چنین تغییری نبود، در انقلاب اسلامی این تغییر رخ داد. از دیدگاه امام‌‌خمینی، نظام سلطنتی موروثی بر هیچ منطق عقلایی استوار نبود، مردم دارای حق تعیین سرنوشت‌‌اند و می‌‌توانند در هر زمان سرنوشت خود را تعیین کنند. این حق در نظام سیاسی «جمهوری» که همه مناصب سیاسی در اختیار مردم است، و دولتمردان با رأی مردم انتخاب می‌‌شوند، قابل تأمین بود. در حالی‌‌که در نظام سلطنتی، اساسی‌‌ترین حق مردم یعنی «حق تعیین سرنوشت» نادیده‌‌گرفته می‌‌شود.

پس، از این زاویه، نه تنها امام‌‌خمینی و روحانیت ضدّ مشروطه نبودند، بلکه یک گام از مشروطه جلوتر رفته، و از «حق تعیین سرنوشت مردم» دفاع کردند و بساط نظام شاهنشاهی را از این سرزمین برچیدند. اگر رهبران نهضت مشروطه مثل آخوندخراسانی قادر نبودند تا با اساسِ سلطنت مخالفت کنند و به عنوان «قدرِ مقدور» به مشروطه‌‌کردن آن بسنده کردند، امام‌‌خمینی و روحانیت با تجربه‌‌ای که از نهضت مشروطیت در اختیار داشتند، هنگامی که از تأمین اهداف مشروطه در سیستم سلطنت، مأیوس شدند، توانستند با حمایت قاطع مردم گامی به پیش رفته، و طومار سلطنت را در ایران درهم پیچند. کدام تحلیل‌‌گر حوادث تاریخی در این واقعیت تردید دارد؟

«استقلال»، «آزادی»، «جمهوری اسلامی»

هم‌‌چنین «آزادی از ظلم و استبداد» یکی از اهداف و آرمان‌‌های نهضت مشروطیت بود که چون با انحراف مشروطه، تأمین نشد، بار دیگر در انقلاب اسلامی یکی از خواسته اصلی مردم شد. «آزادی از سلطه بیگانگان»، که در نهضت مشروطه کم‌‌رنگ بود و اتفاقاً همین آفت موجب انحراف و ناکامی آن شد و بار دیگر استعمار بر این سرزمین تسلط پیدا کرد، خواسته دیگر مردم در انقلاب اسلامی بود. شعار اصلی مردم و رهبری در انقلاب اسلامی، یعنی «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» نشان‌‌دهنده خواسته‌‌های اصلی مردم در این انقلاب بود.

شعار «آزادی از استبداد و دیکتاتوری» به منظور تحقق آرمانی که در نهضت مشروطه به ثمر نرسید؛ شعار «استقلال» برای جلوگیری از تجربه دخالت بیگانگان در مقدرات کشور که شکست نهضت آزادی‌‌خواهانه ملت ایران در نهضت مشروطه را در پی داشت. این شعار به قدری پر رنگ و مؤثر بوده که به اعتقاد برخی از تحلیل‌‌گران، وجهه غالب نهضت مشروطه، چهره  «ضداستبدادی» بود، ولی وجهه غالب انقلاب اسلامی ایران، چهره «ضد استعماری» بود. ولی حقیقت آن است که انقلاب اسلامی ایران با الهام از مکتب تشیع و با درس‌‌آموزی از تجارب گذشته، هم چهره «ضداستبدادی» داشت و هم «ضداستعماری»؛ دو شعار «استقلال» و «آزادی» در عرضِ هم، به عنوان اصلی‌‌ترین شعارهای دوران نهضت، گواه صادقی بر این واقعیت است. امام-خمینی بر این باور بود که به ثمررسیدن انقلاب در گرو تحقق هر دو آرمان است، «نفی استبداد» در کنار «نفی استعمار».

پس جمهوری اسلامی و رهبر فقید آن، نه تنها با اهداف مشروطه مخالفت و دشمنی نداشتند، بلکه بر این باور بودند که اهداف مقدس نهضت مشروطیت، یعنی «محدود کردن قدرت  دولتمردان، و نظارت بر آنان، آزادی و مساوات» با حفظ نظام سلطنتی، امکانِ تحقق ندارد.

کمال بی‌‌انصافی و قدرناشناسی است که به‌‌خاطر عصبانیت از پاره‌‌ای رفتارها و عملکردها، یا به هر انگیزه دیگری، این نقطه درخشان در کارنامه انقلاب اسلامی، روحانیت و امام‌‌خمینی نادیده گرفته شود و به «ضدّیت با مشروطه» متهم گردد. مگر آخوندخراسانی چه اهدافی داشت که امام خمینی و روحانیت با انقلاب اسلامی و تأسیس جمهوری اسلامی با آنها مخالفت کرده باشند، جز «نظارت بر قدرت»، «آزادی» و «مساوات» که در قانون اساسی جمهوری اسلامی هم پیش‌‌بینی شد، و افزون بر آنها «استقلال نظام سیاسی» هم تضمین گردید؟

آیا این‌‌که در عمل جمهوری اسلامی با موانعی برخورد کرده، و بر اثر دشمنی‌‌ها از یک سو، و سوء‌‌تدبیرها از سوی دیگر، تمامی اهداف مورد نظر به طور کامل تحقق نیافته، بدین معناست که «امام و روحانیت آنچه مشروطه بافته بود را رشته کردند؟!» مگر از آنچه مشروطه بافته بود، به برکت دخالت‌‌های انگلیس و آمریکا، و کارنامه سیاه رژیم سرسپرده پهلوی، چیزی هم باقی مانده بود تا به دست روحانیت و امام‌‌خمینی رشته شود؟!

اگر صرفِ شمارش اهداف و آرمان‌‌هایی باشد که در قانون اساسی مشروطه گنجانده شده، بسیار مترقی‌‌تر از آنها، در قانون اساسی جمهوری اسلامی هم دیده می‌‌شود. تردیدی وجود ندارد که آنچه اهمیت دارد پیاده‌‌کردنِ اهداف و آرمان‌‌هاست. لااقل برخی از آنها مثل «استقلال سیاسی و عدم وابستگی به بیگانگان»، «دفاع از مرزهای سرزمین اسلامی در هشت سال دفاع مقدس»،  و … در جمهوری اسلامی به دست روحانیت و امام خمینی تحقق یافت، در نهضت مشروطه کدام‌‌یک از اهداف جامه عمل به خود پوشید تا بتوان بدان افتخار کرد؟! حتی اگر کسی معتقد باشد که انقلاب اسلامی و جمهوری سالامی ازاهداف خود منحرف شده، باز هم به معنای ضدّ مشروطه-بودن امام‌‌خمینی و رشته‌‌کردن بافته‌‌های نهضت مشروطه نیست. «و لایَجرمنّکم شنآن قومٍ علی ان لاتَعدلوا اِعدلوا هو اقربُ للتقوی» (مائده: ۸)

 


منبع: اجتهاد نت

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
بستن